تبليغاتX
راز جوان

نفرات هر تیم بازو هایشان را روی شانه های هم انداخته بودند و

 سر ها را به هم نزدیک کرده بودند و آرام پچ پچ می کردند . تیم اول

 با شمارش فریاد زد یا زهرا . . . و تیم دوم هم با فریاد یا علی به

 میدان رفت !

 

انگار علی نمی خواست دل زهرا را بشکند !

+ نوشته این را در جمعه 20 آذر1388این ساعت17:47اسماعیل عسکری |

ای دریغا که مرد مردان رفت

 

حاج دکتر (!!؟) علی کردان رفت

 

آسمان گریه کن " زمین خم شو !

 

مرد ایام سخت (!!؟) آسان رفت

 


بعدا نوشت :

 

اصولا حرف زدن پشت سر مرده خوبیت ندارد !

 

+ نوشته این را در چهارشنبه 4 آذر1388این ساعت20:4اسماعیل عسکری |

فتنه ای در راه است

 

که زنان می گویند

 

در گوشی با هم . . .

+ نوشته این را در جمعه 15 آبان1388این ساعت17:43اسماعیل عسکری |

 

کل حسن نمیبینی خر تو خره

 

نظم دنیامون به هم پاشیده

 

گیریم از ماها کاری بر نمیاد

 

کل حسن . . . خدا چرا خوابیده ؟

 

 

بدون شرح !

 

 

+ نوشته این را در شنبه 21 شهریور1388این ساعت22:37اسماعیل عسکری |


  عقب مانده


بنده کلا از ازل ، وامانده ام                             زندگی آغاز شد ، ماندم عقب


وقته بازی در گروه بچه ها                              بند کفشم باز شد ، ماندم عقب !


مرغ همسایه مثال گاو بود                               گاو من هم غاز شد ، ماندم عقب


در جوانی کوک آنها ساز بود                            کوک من ناساز شد ، ماندم عقب


سهم آنها دلبری بهر وصال                              سهم من هم ناز شد ، ماندم عقب


سهم آنها بوسه ها و سهم من                             قبض های گاز شد ، ماندم عقب


الغرض یک عده تهرانی شدند !                                   موطن من راز شد !!! ماندم عقب



بعدا نوشت ! :

1. این روز ها شعر هایم بی سر و ته شده !

2. بعضی ها که موطن (Muten) را موطن (Movatten) می خوانند ! می توانند از وزن بیت آخر ایراد بگیرند

3. بیت آخر صرفا جهت جمع کردن شعر ! به نحو احسن سروده شده و کلی ارزش دارد

4. خوشمان آمد از این شعر


+ نوشته این را در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388این ساعت21:26اسماعیل عسکری |

قسمت یکی مونده به آخریه مرد 2 هزار چهره منو یاد یکی از شعرای قدیمیم انداخت

که قبلا تو مجله چاپ شده بود گفتم بذارم اینجا ، در مورد رمالی و فالگیریه طبعا :


رمال

بیا ای پسر جان بگویم برات


هر آنچه که تقدیر بنوشته پات


کف دست خود را کمی صاف نه


کمی پول هم بهر رمال ده


خط سوم بعد انگشت شصت


گواهی دهد پول بهر تو هست


دو تا آنطرف یک خط یک وری


بگوید که تو از همه برتری


خط وسطی گوید از عاشقی


ولی توی دریا تو بی قایقی


بگیر این نوشته نخوان توی آن


و تا چند هفته ببو بوی آن


و وقتی که هستی سوار خرت


بچرخان دوصد بار دور سرت


سپس نامه را توی صندوق نه


کمی پول هم بهر رمال ده


و صندوق را تو کشتی گذار


ولی بعد پایین شدن بر ندار


سپس چند وارو و پشتک بزن


به هر کس رسیدی دو تا چک بزن


گذشتی چو از این سه تا مرحله


دگر میشوی خوش بر و رو بله


و حالا دگر دست خود جمع نه


کمی پول هم بهر رمال ده !



+ نوشته این را در جمعه 14 فروردین1388این ساعت22:7اسماعیل عسکری |



عشق پیری گر بجنبد . . .


من شاعری جوانم ، نزدیک بیست کمتر !!


دارای عشق هستم ، از عشق قیص (1)  برتر


بین تمام مردم ، بهتر ز من کسی نیست


بین تمام مردم ، من بهترم ز بهتر !


خواهان وصل هستم ، با دلبری ، نگاری


من خاک راه هستم ، در زیر پای دلبر


" دلداده ام به یاری ، ما را نمی پسندد "


چون قلب خویش داده ، قبلا به یار دیگر


دیروز رفته بودم ، پیش پدر بزرگم


دیدم که او هم از عشق ، گشته چو مرغ بی سر


گفتم پدر شما هم ، آخر چرا پدر جان ؟


آخر شما که هستی ، از روزگار قیصر (2) !!!


گفتا پسر ندانی ، چون عشق پیرمردان


گر جم خورد ز جایش ، هست از تو کله خر تر 


بعدا نوشت ! : این شعرم در شماره 1990 جوانان امروز به چاپ رسیده .

توضیحات :

1. قیص بنی عامر ، مجنون

2. مرحوم مغفور شادروان قیصر روم

+ نوشته این را در جمعه 16 اسفند1387این ساعت17:3اسماعیل عسکری |

سازمان ملل برای ثبت نوروز به عنوان

یک روز جهانی ، اقدام به برگزاری یک

نظرسنجی کرده ، امیدواریم که عزیزانی

که اینجا مراجعه می کنن به لینک زیر رفته

و نظر بدن تا این خجسته روز رو با بقیه ی

جهانیان تقسیم کنیم

نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی

برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل امضا نمایید.

 

http://www.petitiononline.com/Norouz


+ نوشته این را در پنجشنبه 15 اسفند1387این ساعت10:38اسماعیل عسکری



گفتی که دل از من بکن


دیگر ز من حرفی مزن


گفتم چرا ای یار من ؟؟


گفتی خطرناکه حسن !!


در راستای طرح ارتقای امنیت اجتماعی !!!



+ نوشته این را در شنبه 3 اسفند1387این ساعت14:41اسماعیل عسکری |

چنانکه پیشینیان روایت کردند و پدر پدر بزرگم برای پدربزرگم و پدر بزرگم برای پدرم و پدرم برای


من نقل کرد :


روزی کل حسن می خواست با خرش از توران به ایران دخول کند ، چنانکه به مرز ایران رسید


گروهی سوار ، وی را گفتند بایست که به ایران راحت نتوان داخل شد ، بگوی در خورجینت چه


داری ؟


کل حسن خنده ای کرد بس ملیح ! و ایشان را فرمود : این طرف قرص اکس و حشیش و


هروئین و اینطرف کفش چینی و واکسن فاسد شده ی انسولین !!


سواران خندیدند و  گفتند : دیوانه است ! بگذارید رد شود .

+ نوشته این را در شنبه 19 بهمن1387این ساعت21:0اسماعیل عسکری |